وقتی از محسن هاشمی مدیر شورای شهر پایتخت کشور عزیزمان ایران می پرسم جوانی اش چطور بوده و با چه کسانی رفاقت کرده و چه تفریحی داشته، از ته دل می خندد و می گوید جو
محسن هاشمی :قبل از انقلاب روزهای 5شنبه به عیادت پدر می رفتیم،الان روزهای شنبه به ملاقات برادر
عبارات مهم : زندان
وقتی از محسن هاشمی مدیر شورای شهر پایتخت کشور عزیزمان ایران می پرسم جوانی اش چطور بوده و با چه کسانی رفاقت کرده و چه تفریحی داشته، از ته دل می خندد و می گوید جوانی ما خوش گذشت!وقتی از محسن هاشمی مدیر شورای شهر پایتخت کشور عزیزمان ایران می پرسم جوانی اش چطور بوده و با چه کسانی رفاقت کرده و چه تفریحی داشته، از ته دل می خندد و می گوید جوانی ما خوش گذشت!
قبل از انقلاب روزهای 5شنبه به عیادت پدر می رفتیم،الان روزهای شنبه به ملاقات برادر / محسن هاشمی
* می گوید روزهای جوانی من با شروع انقلاب همراه بود. 17 سالم بود که به جبهه مبارزان علیه رژیم پیوسته بودم. همه آن سال ها را بخوبی در خاطر دارم. من کنکوری بعد از انقلاب هستم و آخرهای دوران تحصیل دبیرستانم وقت شاه بود. البته آن سال ها بد نمی گذشت مخصوصاً اینکه پدر در زندان رژیم بود و کسی هم بالای سر ما نبود! من پسر بزرگ خانواده بودم و ارتباط عاطفی زیادی هم با پدرم داشتم. روزهای پنجشنبه همراه خواهرها و برادرها دست در دست مادر جهت ملاقات به زندان اوین می رفتیم. برابر زندان باغ توت بود که همه فرزند ها آنجا جمع می شدیم و بازی می کردیم. خانواده های زیادی جهت ملاقات می آمدند و به این ترتیب با فرزند های آنها دوست می شدیم و همچنان هم این دوستی ادامه دارد. روزهای پنجشنبه مدرسه به ما اجازه مرخصی می داد و به نوعی همه به علت اینکه پدرم در راه مبارزه به زندان افتاده بود، هوای ما را داشتند. روزهای ملاقات به ما خیلی خوش می گذشت.
*بیرون زندان چادری برپا کرده بودند و پدر را آنجا می آوردند و بازجوی ایشان که آقای رسولی بود، گوشه ای از چادر می نشست. ما فرزند ها و مادرمان هم کنار پدر بودیم و حسابی خوش می گذشت. به نوعی پیک نیک بود و همراه پدر میوه می خوردیم و صحبت می کردیم. جهت بازرسی بدنی هم زیاد سخت نمی گرفتند. آن موقع پنجشنبه ها ملاقات می رفتیم و الان شنبه ها به ملاقات برادرمان مهدی می رویم. آن موقع زیاد اذیت نمی شدیم و به هرحال الان هم اذیت نمی شویم.
وقتی از محسن هاشمی مدیر شورای شهر پایتخت کشور عزیزمان ایران می پرسم جوانی اش چطور بوده و با چه کسانی رفاقت کرده و چه تفریحی داشته، از ته دل می خندد و می گوید جو
*تفریح جوان های اوایل انقلاب متفاوت بود. خیلی از جوان ها در حال مبارزه بودند. من نخستین سمتم را قبل از انقلاب گرفتم. ما در دزاشیب زندگی می کردیم و به واسطه رفاقتی که با پسر سید جمال الدین دین پرور مترجم و مفسر نهج البلاغه داشتم، ایشان مسئولیت کتابخانه مسجد اعظم تجریش را به من سپرد. ما از انقلابیون پول می گرفتیم و کتاب جهت کتابخانه می خریدیم. خیلی از جوان ها اهل مطالعه بودند و کتاب های دکتر شریعتی، صمد بهرنگی و جلال آل احمد را می خواندند. یکی از کتاب هایی که طرفدار داشت، «ماهی سیاه کوچولو» صمد بهرنگی بود. خیلی از جوان ها اهل اندیشه بودند و مطالعه می کردند. من هم تلاش می کردم در مسئولیتی که برعهده ام قرار گرفته فعال باشم و کتاب های زیادی تهیه کنم.
ایران
واژه های کلیدی: زندان | همراه | انقلاب | انقلابی | پنجشنبه | محسن هاشمی | اخبار سیاسی و اجتماعی
دانلود فایل ها
توجه: ممکن است تمام لینک های دانلود به دستور مقام قضایی حذف شده باشد...









